محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

681

اكسير اعظم ( فارسى )

ماكيان باشد و شربتى آن انجير و جوز و سداب مركب بود و از غرائب چيزى كه ملسوع را دهند حجر الحيه در شراب حل كرده است و حجر التيس و فادزهر حجرى محكوك در شراب يا به آب زراوند بنوشانند و از جميع معالجهء مذكوره و اوفق و اقرب برجا طلاى همه عضو بترياق افاعى و خوردن آن دو مثقال در سه مرتبه به شير خر يا شير زنان كه اين استفراغ سم كند و از عجائب چيزى كه در گزيدن مار استعمال كنند چون از هفت روز تجاوز كند و در ابتدا البته نخورانيده باشند اين است كه بگيرند تخم ترنج مقشر و شاه‌بلوط و آرد كرسنه هر يك ده درم و سفوف كرده بخورند و بالايش شراب كهنه بنوشند و اين در دفع سموم به غايت نافع است و از آنچه ملسوع را بخورانند ترياق لحاظ است كه بقول احبال آن در يك روز مار گزيده را به كند و آن چيزى است كه از چشم وزن گيرند و شبيه به چرك چشم باشد و نزد ماقين متعقد شود آن را گرفته نگاه مىدارند و مىخورانند و همچنين در بعض اعضاى گوزن خاصيت نفع براى لسع است لا سيما در قضيب و خصيهء او و كذلك در بعض اعضاى او مثل لحم او چون بپزند يا بريان كنند و مار گزيده آن شوربا و آن گوشت را بخورد از ضرر گزيدگى خلاص يابد گزيدن عقرب بدانك كژدم نيز اقسام است و گزيدن كژدم نر سالم تر از گزيدن مادهء او و در خطر كمتر بود بخلاف مار و گاهى از گزيدن او درم صلب سُرخ در عضو و درد ممدد عارض شود و در بدن گاه سردى شديد و گاهى لهيب و نخس مثل خليدن سوزن محسوس شود و تابع او عرق سرد و اختلاج لب و قى چيزى لزج و قشعريره و ارتعاد و سردى دست و پا و خفقان در فم معده و استرخاى جميع بدن بود و عقرب كه سخت ردى باشد اعراض مذكوره مفرط و بسيار ردى بود . و انطاكى گويد كه سم عقرب باردست بتمجيد قتل كند و تبريد و تخدير و ارخا و تكثير عرق نمايد . و جالينوس گويد كه اگر زخم او بر شريان افتد غشى آرد و اگر بر عصب افتد تشنج آرد و اگر برويد افتد عفونت آرد . علاج : بعد از علاج كلى سموم ملذوعه شير و شراب بخورانند و سير ضماد كنند و عقرب را در آب پياز سوده بنهند و يا انگوزه و سير و گوگرد و نمك سوده طلا نمايند . و گويند كه اگر غوك و موش زنده شق كرده بر آن موضع بندند مفيد بود و ترياق اربعه نيم مثقال با گلاب و عرق گاو زبان و شربت انار بخورند و قدرى بر موضع گزيده نهند و ضماد نارجيل دريائى رافع الم است و بندق هندى در دهن خائيده ضماد كردن مفيد بود و بتبخير موم و عضو گزيده را به آب گرم كه اندر آن نانخواه تنها يا به اشنان يا نمك جوش داده باشند نطول كردن و عضو را اندر آن داشتن نافع است و بهترين تدابير اين است كه از موضع گزيدگى بنوك سوزن يا نشتر دو سه قطرهء خون برآرند بعده پارهء كاغذ سفيد به آب دهن تر كرده بچسپانند . ذكر بعض ادويه نافع سم عقرب : شرب قردمانا به سركه و كذا فيروزه سوده و كذا بيخ راسن و كذا درونج با انجير و كذا پوست ترنج سه درم و كذا فادزهر و كذا موميائى يك دانگ به شراب كهنه و كذا زرنباد كه مجرب نوشته و كذا فو و كذا مو يك مثقال و كذا دارشيشعان دو درم و كذا ايرسا يك مثقال به شراب كهنه و كذا سنبل رومى يا هندى به شراب و كذا پنيرمايه نيم درم به شراب كهنه و كذا سليخه سرخ و كذا مغز چلغوزه بخرما و يا به انجير و كذا شقاقل . و شرب و ضماد لحم غنم سوخته و كذا سير و سداب و كذا شيح كوهى و كذا صعتر دشتى و كذا زراوند طويل و كذا روغن بلسان و كذا جنطيانا و كذا جعدهء كوهى و كذا مرزنجوش به سركه و كذا تخم كاهو و كذا افسنتين و كذا ريوند و كذا خاكستر سرطان نهرى به آب بادروج و كذا قيصوم و كذا حماما به آب بادروج و كذا تخم شكاعى يك مثقال با ربع مثقال فلفل و كذا شاهسفرم و كذا قفر اليهود و كذا دارچينى و انجير كوفته و كذا بيخ سوسن سفيد و كذا شيح ارمنى و كذا تخم نارنج مقشر و كذا پرسياوشان و كذا حسك و كذا قنه به شراب و كذا جاؤشير يك درم به عسل و كذا مرشبراب كهنه و كذا سيب شامى شيرين كه مجرب سويدى است و كذا زراوند مدحرج و كذا فراسيون و كذا پياز و كذا نعناع خائيده . و ضماد سير و جندبيدستر و زيت كهنه و كذا شيرانجير و كذا نارنج و سبوس گندم خوب پخته و كذا حرف و كذا نانخواه و كذا كرسنه و افسنتين به سركه سرشته و كذا پياز عنصل به سركه پخته و كذا سرطان نهرى كوفته و كذا موميائى به روغن گاو حل كرده و كذا زهره سنگ پشت و كذا سبوس گندم به شراب كهنه پخته و كذا حندقوقا و كذا مگس و كذا سفيداب و كذا حرمل و كذا شاهتره خائيده صائم و كذا انجير و آرد حلبه و سركه و كذا بيخ يا تخم گندناى شامى و كذا بيخ كاسنى و كذا روغن خردل و كذا برگ مورد سبز هر واحد مسكن درد گزيدن عقرب است . و به قول اطباى هند ضماد تخم سن با شير زقوم سوده و كذا شير آكه يا عسل بلادر و كذا برگ پنبه به روغن گاو سائيده و كذا انجير خام بالسى سائيده و كذا سمندر پهل به آب سوده و كذا چونه به آب ليمو يا با زردهء تخم مرغ آميخته و كذا سم الفار نيلگون به قدر دانه عدس به آب سوده و بعده تكميد به آتش زكال كه مجرب است و كذا بيخ آوهاجهارا سرخ به آب سائيده و كذا سير خشك و امچور سائيده و كذا ناخن اسپ مشكى به آب سائيده و كذا بيخ كسوندى سوده و كذا سرگين موش و كذا پلاس پاپره به آب سائيده و كذا زرنيخ انگوزه به آب برنج ساتهى سوده حب بسته و كذا بيخ و برگ شاخ بسكهپره يا چرچته و كذا كرمى كه در سرگين پيدا مىشود و در هندى گبروله گويند سائيده و كذا زهرهء مرغ هر واحد نافع زهر كژدم است و همچنين هرتال را با اندكى آب بر سنگ سوده به موضع گزيده از دست بكرات و مرات مسح كردن و كذا قى كئائى بزرگ اندكى خوردن